أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

138

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

پردهء كعبه رسيد و با توسعهء آن برخى از چوب‌ها و سقف كعبه در آتش سوخت . « 1 » اين روايت در مقابل روايات تند ديگر نزديك‌تر به واقع مىنمايد . نجات يافتن ابن زبير نبرد همچنان ادامه داشت تا آن كه خبر مرگ يزيد به مكه رسيد . در اين وقت سپاه شام سست شد و حصين بن نمير هم دريافت كه از اين پس ادامهء جنگ بىهدف است . به همين دليل با ابن زبير به گفتگو نشست و گفت : اين مرد - يعنى يزيد - مرده است و تو سزاوارترين مردم به حكومت هستى . بيا با من به شام برويم ؛ در آنجا حتى دو نفر بر تو اختلاف نخواهند نكرد . ابن زبير اين را يك خدعه خواند و به شدت رد كرد . ابن نمير هم از او روىگردان شد . در نقلى آمده است كه ابن زبير از كار خويش پشيمان شد و كسى را در پى ابن نمير فرستاد تا به او پيغام دهد : به شام نمىآيم ، اما از هر كسى توانستى براى من بيعت بگير . نويسنده تاريخ سياسى اسلام مىافزايد : ابن زبير تحت تأثير افكار قومى بود ، يعنى تمايل داشت تا سيادت به حجاز باز گردد ، همانطور كه در روزگار رسول صلى الله عليه و آله و خلفاى سه‌گانه چنين بود ، به همين جهت حاضر به ترك حجاز نشد . نويسندهء همان كتاب در بارهء دولت عربى مىنويسد : باقى ماندن ابن زبير در مكه عامل مهم ضعف او بود ، زيرا جنگ در آنجا روا نبود و اگر جنگ مىشد جسارت به حرمت كعبه بود . من متأثر بودن ابن زبير را از افكار قومى بعيد نمىدانم . او در مقايسهء با معاصران خود به شدّت روى اين مسأله حساسيت داشت ، اما به عقيدهء من اين مطلب نبايد مانع از رفتن او به شام براى گرفتن بيعت مىشد . وى مىتوانست پس از رو به راه شدن اوضاع و استقرار حكومتش به حجاز برگردد . بنابراين بايد براى نرفتن وى عامل ديگرى را جستجو كرد كه همان ترس از خدعه بود كه روايات گذشته هم به آن اشاره دارد . براى كسى مانند حصين بن نمير همچنين خدعه‌اى بعيد نمىنمود . او مىتوانست با اين فريب

--> ( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 139 .